سيد محمد باقر برقعى
3917
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اختر افسانههاى كودكى من * جلوه به رؤياى زندگانى من داشت همره من « او » روان و دختر مهتاب * روى سرما فروغ سايهفكن داشت * * يكدگر آنجا گرفتهاند در آغوش * ثابت و ساكت درختهاى كهنسال دامن بىرنگ ماهتاب گذشته است * بر سر آنان چو آرزوى سبكبال روشنى مه پديد كرده به هر گام * روى زمين نقش سايهپرور آمال رهگذرى آرزوى گمشدهاى را * يافته در اين سكوت و پرده به دنبال * * كوچه آرام در سكوت سياهى * بشنود اكنون صداى پاى عزيزى لحظهء چندى گذشت و گشت پديدار * چهرهء زيباى آشناى عزيزى مىرود آرام و مىطپد به كنارش * قلب وفاپيشهاى براى عزيزى دوخته بر آسمان نگاه نگارى * آمده بر گوش من صداى عزيزى * * « ماه چه زيباست ! » گفت و ديده به من دوخت * با نگهى پاك و آسمانى و زيبا در سخنش عشق بازيافته ، پنهان * در نگهش آرزوى گمشده پيدا دستبهدست من آن فرشتهء محبوب * دوشبهدوش من آن پريوش رعنا در دل شب مىنهاد گام و روان بود * نرم و سبكبال چون خيال سبكپا * * كوچهء آرام بارها من و او را * ديده دوان در دل سكوت شبانگاه همچو من از گوش و دل شنيده كه او گفت * « هاله نگه كن چه دلفريب بود ماه » كوچه آرام خالى از همه اغيار * گشته پر از خاطرات ما ، گه و بيگاه از برِ اين خاطرات زنده و بيدار * آه ، اگر بىتو بگذرم به شبى ، آه . . . به من بگو . . . چرا راز دل پرمهر خود را * نمىخواهى تو با من بازگويى ؟ مرا مىخواهى و جز با نگاهت * نمىخواهى به من اين راز گويى * *